X
تبلیغات
رایتل

.: کرمانشاه دیار شیرین :.
نوشته هایی از کرمانشاه 
قالب وبلاگ

 دخترک نحیفی است ،تازه فارغ‌التحصیل شده است. ار تهران یکسر آمده است ثلاث باباجانی تا طرح بگذراند. خودش  و یک چمدان است. من تنها پزشک درمانگاه هستم. از اتاق رئیس می‌آید و از وضعیت منطقه میپرسد. از روستاهاُ از مردم و فرهنگشان و بخصوص کردها.

میگوید که خانواده‌اش یک کمی نگرانند. میخواهم دلداریش بدهم که بعد از اتمام حرفهایم میگوید اصلاْ نگران نیست.  میرود درمانگاه روستایی، فکر کنم روستای  کانی رش.

بیشتر از یکسال را با مردم همانجا سر میکند. گاه که مشکلی دارد: مانند نبود نفت در سرمای زمستان، خرابی وسائل گرم کننده، ... با تنها وسیله ارتباطی‌اس با دنیای خارج، یعنی موبایلش ُ آنهم در حالیکه بایددر جای خاصی قرار گرفته باشد تا آنتن بدهد زنگ میزندو خبری میگیرد.

گاه که اتفاقاْ میبینمش از اینکه دارد با مردم روستا زندگی میکند ،اصلاْ ناراحت نیست.یکبار از همسر محترم کمک میگیرم تا بلیطی را که خواسته بود برای رفتنش به تهران تهیه کنیم بهش بدهیم و کرمانشاه را هم ایشان زحمت بکشند و نشانش بدهند.

۲. با دکتر سعید رهبر به سمت خسروی میرویم ،سال ۱۳۷۴ است. با یکی از مسئولین وقت دانشگاه میخواهند سرکشی کنند. تردد چندانی نیستُ میرویم تا به درمانگاه میرسیم.

دکتر س. ،پزشک درمانگاه بیرون می‌آید. آخرهای طرح است . ۲ سال، همه‌اش هم ظاهراْ در خسروی. بچه‌های محلی میگویند. یک طاقتی دارد که نگو. بعد یکی دیگر میگوید: بوا ای شیته! هی نمیره مرخصی!.

۳.قیافه‌اش خاک آلوده است. چهره‌اش آفتاب سوخته و مثل کولی‌ها شده. حرف که میزند میفهمی تهرانیست. ۵ سال است که در سومار زندگی و طبابت میکند. میگوید خیلی کم میآید به ستاد دانشگاهُ میگوید اینها اصلاْ خبر از هیچی ندارند. اما حالا آمده ... چون خسته شده، چون فکر میکند فراموش شده.

۴. ، ۵. ، ۶. ووووو

 ------------------------

اول شهریور زاد روز بوعلی حکیم و روز پزشک است. رسم شده که در این روز آنانکه دستی بر درمان و مسائلش دارند و متولی این کارند. پزشکانی را بعنوان نمونه انتخاب میکنند. فرآیند کار چند شاخه دارد. الان رسم شده که هر نهادی خودش پزشک نمونه‌اش را معرفی میکند. از قبیل: تامین اجتماعی، بیمه‌های درمانی، نظام پزشکی ووو. در تشگیلات اداری هم هر جایی یک نفر یا چند نفر را معرفی میکنند هر شبکه‌ای، هر بیمارستانی، و هر اداره‌ای.

من سال دومیست که در روستا نیستم و به جمع اطبا شهری پیوسته‌ام. پارسال در اداره ما نفراتی را بعنوان پزشک نمونه معرفی کردند که یکنفر اینها را در مراسمی و با دادار دودور فراوان بعنوان فخر الاطبا زمان که ترجمه پزشک نمونه است معرفی کردند. این دوست عزیز نمونه ،برای نمونه، بعنوان دکور ، حتی یک مدت کوتاه هم طبابت نفرموده بودند و از روز اول در کسوت مسئولیت روزگار را سپری کرده بودند.

برای من سوآل پیش آمد که ملاک نمونه بودن چه میتواند باشد. کلی که این در و آن در زدم که آقا حداقل بگید معیار چی هست که ما بریم تمرین کنیم شاید افاقه کرد. ...آخر الامر گفتند معیار خاصی نداره آقاااا.

به خنده گفتم: باید متولد دوم خرداد باشیم ...

گفتند: ای باباااااااااااااا ، چرا سیاسی‌اش میکنی... راستش اینه که قرعه کشی کردیم.

گفتم: اگه اینجوره که حتی جمودات و نباتات و ستوران هم ممکن بود اسمشان در بیاد...

* * * * * *

 امسال هم در حوزه کاری ما یکنفر را که باز اصلاْ سابقه کاری بالینی چندانی ندارد ، یعنی طبابت زیادی نکرده ملقب به نمونه کردند. فکر میکنم که اینکار توهین بزرگیست به مردان و زنانی که خاموش و پر صبر در دور افتاده‌ترین مناطق گهواره جنبان درد و رنج مردمند مثل همانها که در ابتدا گفتم. فکر میکنم لفاظها و متملقین و سیاست بازان  به این عرصه نیز بد جوری حمله کرده‌اند و این تنها دریچه سپاس از خادمین به مردم را کور نموده‌اند.

به هرحال مفهومی متعالی ( نمونه) هم بار دیگر هتک میشود و در هم میدرد تا تمنیات و آز گروهی تاجر با شرافت عده‌ای دیگر ممزوج گردد و آن گروه از حیثیت این گروه بفراخور مکنت و مقامشان تصاحب کنند.

* * * * * *

سخن ، اما بسیار است و توان گفتن کم. تنها اینکه دلهای مردمان فراخ تر از قرعه کشیها و روابط پس پرده است که میکوشد نیکنامی و خدمتگزاری را به شعبده‌ای تبدیل کند، دلهای مردم ما خود خادم خود را می‌یابد و در گرو او میرود. آنچنانکه دل میبندد به آن طبیب کلیمی که به روز مرگش بر جنازه‌اش سینه میزنند و روضه میخوانند، یا آن پزشک مسیحی که در مطبش همه کار را به اندک مزد انجام میدهد و وقتی راقم ناچیز این سطور از او علت را میپرسد، با لبخندی بر لب و انگشتی که رو با آسمانها کرده میگوید: برای رضای او. یا پزشک پیر شهر ، کوشکی مرحوم که تا دم آخر دست از سرش بر نمیدارند ، چرا که به پاکی‌اش باور پیدا کرده اند.

پایان کلام اینکه : نمونه آنیست که مردم او را نمونه بدانند.

فاعتبروا یا اولی الابصار.

 

بعدالکلام:

یک پزشک شریف و پرتلاش و خاموش در تشکیلات ما هست. اسمش دکتر فیض‌اله منصوری است. این مرد الآن متولی واقعی سلامت در گوشه‌های دور افتاده استان است. از صفاتش این است که تا دورترین جاها را هم رفته و شاهد بسیاری از این ایثارها و مجاهدتهایی است که من یک ذره‌اش را نوشته‌ام. چه خوب بود که حداقل او را متولی اینکار میکردند. شاید هم همین چند نفری که بواقع و ذیحق انتخاب شده‌اند به تاثیر النفس ایشان بوده باشد.

 

 

[ دوشنبه 5 شهریور‌ماه سال 1386 ] [ 01:20 ] [ پیمان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 572033