جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
عرض شود بدنبال درج مطلب رئیس اداره ما، این حقیر ، فقیر سراپا تقصیر به انحاء مختلف مورد ملاطفت و بنده نوازی ذات اقدس ملوکانه : السلطان، سلطان ابن سلطان ابن خاقان، قرار گرفتیم و صله بسیار واصل نمودیم!.

عزیزان باید متوجه باشند ، که نوشته موصوف در باب ناصرالدین شاه قاجار، نوشته شده بود، هر چند شائبه این خان را به ذهن متبادر میساخت.

علی ایحال از آنجا اندرز ناصحان و تشویق مشفقان ، الان، سخت کارگر اوفتاده و خوف از عذوبت این خاقان بر دل نشسته ، در عین صحت اشعار میدارد:

اینجانب ضمن اعلام برائت از هرگونه انتقاد و نظر در خصوص ذات ملوکانه، ایشان را جبراً قدر قدرت ، قوی شوکت، مهر صباحت، ماه طلعت و ناز طینت میدانم.

رجای واثق دارم که آن جم جاه عدالت پناه از سر تقصیر این باقی بقا در گذشته ، من بعد به ایازی در التزام رکاب خواهند پذیرفت.



غلام خانه‌زاد - پ.پاکزاد

رونوشت: ریاست محترم .....، در هامش دستور، جهت استحضار

داشتم پستهای قدیمی را نگاه میکردم به یک مطلب از دکتر نمازی دوست بسیار عزیزم برخوردم. برایم همان طراوت قبل را داشت . حیفم آمد دوبار نقلش نکنم

....امروزه( در روابط انسانی) اما با روند کاملا متفاوتی روبروییم , موبایل, اینترنت و دیگر ابزار ارتباطات، آدمی را به طرز منفعلانه ای در دسترس قرار داده است و انسان تسلطی بر حریم خصوصی و خلوتش ندارد. "آبراهام فرلو"، یکی از مولفه های خود شکوفایی آدمی را احساس نیاز شدید به خلوت و تنها ماندن با خود می دانست .این احساس با پیشرفت های عصر ارتباطات به شدت مورد تعرض قرار گرفته است . 
..... یکی از وجوه تراژیک دنیای مدرن , ناتوانی انسان در پدید آوردن پیوندهای عمیق انسانی است. انسانی که از برقراری روابط عمیق و اصیل با دیگری سرخورده شده است، رستگاری را در ایجاد روابط متعدد و سطحی می جوید. یعنی به جای کیفیت در روابط انسانی, کمیت را پی می گیرد , همان اتفاقی که در کافی نت ها هر روز شاهد آنیم، تعداد زیادی با چت کردن و برقراری روابط مجازی و البته بی تعهد با مخاطبی که هویت نا معلوم دارد‌‏, نوستالژی "لیلی و مجنون" شدن را التیام می دهند . 
.... زمانی که آستانه ارضا روانی انسان ها تا حد این ارتباطات سطحی و بی تعهد تقلیل پیدا کند، شاهد گسستگی و سستی غریبی در روابط انسانی خواهیم بود و روابط عمیق انسانی امری نادر و ممتنع می شود. علاوه بر این، روند مجازی شدن روابط عمیق انسانی نیز فرجامی مشابه را به دنبال خواهد داشت.اینکه تصمیم بگیریم روابط زنده و عاطفی ای را که در "حضور" پا گرفته است را به سطح SMS و پیام های اینترنتی تقلیل دهیم و اینکه عشق, نفرت و بیم خود را فقط از این مسیر بتوانیم ابراز کنیم، معنایی جز این ندارد که مفهوم اگزیستانسیالیستی " حضور‌‏" را در رابطه انسانی مخدوش کرده ایم. به عبارت دیگر در این وضعیت رابطه "من - تو" را به رابطه " من - آن"‌‏ بدل کرده ایم.

زمستان ۸۴ است. تلفن زنگ میخورد. یک دوست. میگوید خانم جوانی با همسرش که از متعینین کرمانشاه هستند قصد دارند در خصوص ساختن یک بیمارستان برای کودکان با تو مشورت کنند.

میروم. بانوی جوان هیجان زده از آنچه که در ذهن دارد میگوید ... از بیمارستانی مجهز برای کودکان بیمار کرمانشاه وووو.

میگویم اینکار را نکنید. تعجب میکنند. توضیح میدهم که دادن هزینه برای آجر و آهن و بعد تجهیزات و هزینه پرسنل یعنی در غلطیدن به ورطه‌ای که ثمره‌اش بلعیدن پولهایست که میتواند منشاء اثر بیشتری باشد. پیشنهاد میکنم تا بیایند و هزینه درمان کودکانی را بدهند که خانواده‌هایشان توان ادامه درمان را ندارند. در ذهنم آن دخترک روستای زمکان نقش میبندد که پدرش توان تهیه انسولین را ندارد و ولش کرده به امان خدا. هزینه‌ای که ماهانه کمتر از ۱۰ هزارتومان است.

از آن موقع تا ۳ ماه پیش میدویم و میدویم تا مجوز موسسه غیر دولتی خیریه‌ای را بگیریم و دست آخر موسسه خیریه‌ای را که قصد داشتیم با نام مهر راه بیاندازیم به اسم ؛مهر آئینان مهر؛ تاسیس میکنیم. و این میسر نمیشود مگر با همت همان بانوی جوان، خانم فریسا فوائدی و همسرش محمد رضا مدلل. تاجر جوان و پرکاری که قلب رئوفی دارد و من تا قبل از دیدارهایمان که بحکم پیگیری از کار صورت گرفت این را نمیدانستم.

و بدینسان مهر آئینان مهر راه افتاد. محمد تاکید دارد که هیچ سیاستمدار و هیچ تجارت پیشه‌ای به جمع امنای موسسه وارد نشوند. نگران است که هدفی خیر وجه‌المصالحه سیاستمداران و تجارت پیشه‌گان نشود.

دکتر ایزدی را که رئیس دانشگاه است پیشنهاد میکنم. ابتدا مخالفند چون صاحب مقام است. توضیح میدهم که بخاطر مقام پیشنهادش نکرده‌ام و بعد که بدیدارش میرویم مجذوب تواضع و ادب و آرامشش میشوند و وارد جمع موسسین میشود . چند نفر سیاستمدار که موضوع را میفهمند تلاش میکنند و از این ور و آنور پیغام میدهند و محبت‌ها میکنند که: ما هم هستیم . اما رد میشوند.....

داستان تشکیل مهر آئینان مهر مفصل است. داستان بیم و امید است .

 حالا مهر آئینان براه افتاده است. قصد داریم تا بعد از ماه رمضان اعلام موجودیت کنیم هرچند از همان ابتدا کار کرده‌ایم. تصمیم میگیریم تا نویسندگان و مطبوعاتی های شهر مشورت کنیم و این میشود که شب گذشته با همه عزیزان دیدار و رایزنی میکنیم. در فضای دوستانه‌ای که اکثراْ آمده‌اند.

فریدون معتمدیان رئیس خانه مطبوعات ،حسینی کیهان، الوندی ابوذر ، همشهریها، ایرنا، حسنعلی مهدوی که بقول خودش ۲۰ سال است همدیگر را ندیده‌ایم و... خیلیهای دیگر.

بهمدیگر قول میدهیم تا فرهنگ یاری رساندن به بیماران را نهادینه کنیم.

شما هم اگر میتوانید به مهر آئینان بپیوندید.

نشانی: www.mehraeinan.com

۱- ۱۷ روز از ماه میگذرد. هر روز کارمندان اداره  میروند  جلوی در حسابداری و از مسئول حسابداری میپرسند: امضاء کرده؟ و هر روز میشنوند که : هنوز نه.

 لیست پرداخت اضافه کاری شده است دغدغه خاطر همه . رئیس اما انگار نه انگار که جماعت در اضطراب قرضها و قسطهایی هستند که پرداختشان بستگی به چرخش قلمش دارد، قلبشان به طپش افتاده است. و هر روز به امید خبری بارها و بارها به در همان اتاق میروند و همان سوآل را میپرسند و همان جواب را میشنوند.

جناب رئیس  ، نیمروز به اداره میآید و میرود در اتاقش و چون در قلعه‌ حکومتی آن را بر روی جماعت میبندد و کسی را به خیمه و خرگاهش راه نیست و باز جماعت ناخودآگاه بسمت درب اتاق قبله عالم کشیده میشوند تا خبری از منشی، خدمتکار و راننده و حتی آبدارچی بگیرند دال بر نیم نگاهی برحمت و التفاطی از سر رحم که ذات اقدس رئیس بر فلاکتشان بیاندازد و همچنان نمی‌اندازد!

۲- رئیس  از در میآید ،از کنارت میگذرد ، سلامش که میکنی ، از زیر چشم نگاهت میکند، زنابه سبلت را میجود و زیر لب غر غری میکند و بدون جواب میرود و این حدیث هر روزه ما میشود با جوانکی که تا قبل از آمدنش سابق‌السلام بود و همچون ژوکند سلامهایش را به لبخند ملیحی مزین میکرد.

۳- به اتاق رئیس فرا میخوانندت. میروی، جوانک ریز نقش ، باورش شده که قدر است. سرت داد میکشد و میگوید قصد دارد چوب در آستین  کسی کند تا تو حساب کار بدستت بیآید. بماند که گاه شنیده‌ای که فحش‌های آبداری را هم نثار این و آن میکند .... اینکه براحتی از پاره کردن ماتحت این و آن هم چاشنی کلام دریده‌اش میکند.

۴- رئیس اما در مواردی قالب تهی نیز میکند. آنجا که گردن کلفتی را میبیند. خیلی زود قافیه را میبازد و مدام از ارادتش به این بزرگ و آن بزرگ و رفاقتش با این مقام و آن مقام میگوید.

دیگر دست همه آمده که وقتی از قدرتش و رابطه‌اش با مقامات عالیه میگوید، اتفاقی افتاده که موجب ترسش شده.

.....  بازهم از رئیس‌مان ، مرد کوچکی که کفشهای بزرگ و گشادی را به پا کرده خواهم گفت. منظورم کفشهای ریاست است که از گشادی به پای رئیس ما لق میزند. هرچند رئیس صدایش و سبیلش را کلفت و کلفت تر کند تا بظاهر بر کوچکی‌اش فائق بیآید.


موسسه خیریه مهر آئینان مهر، تنها حامی کودکان مبتلا به سرطان در غرب کشور، آماده پذیرش کمکهای شماست. تلفن تماس : 08318356121
?>