خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
کرمانشاه من عنوان وبلاگ روهیه که درست کردم و فعلا دوتا از بلاگرهای همشهری هم عضوش هستند. امیدوارم که این اولین تجربه گروهی و نشر الکترونیک خوب از کار دربیاد تا بعد اگه نفسی بود یه کار بهتری رو با شما دوستان انجام بدیم.

محمد باقر نوبخت. نماینده مردم رشت در مجلس ششم. مدیر کل اسبق آموزش و پرورش کرمانشاه


سعی دارم از امروز خوبیها را بنویسم و از خوبها بگویم. از هرجا و باهر مرامی که باشند. از کسانیکه به مردم ما خدمت میکنند. بدیها را بخودشان میگذارم و به خوبیها میپردازم باشد که ذکر خوب در روح و روان ما جای نشین شود. امروز از  نوبخت میگویم که سالهاست دلم میخواهد از او بنویسم. حال مختصری را برایتان مینویسم بقدر رفع تشنگی که کرامات و علو طبع مردان بزرگ و سخی همچون کشیدن آب دریا برای من ناچیز بس صعب و مشکل است.

معلم بازنشسته است. از بیماریش میگوید. از اینکه چند سال قبل عمل کرده. میگوید بدون اینکه به خانواده بگوید به تهران رفته و مقدمات کار را فراهم کرده است. میگوید در غربت و بیماری یکمرتبه به یاد رئیس اداره افتاده که حالا نماینده مجلس شده. سراغش میرود و محمد باقر نوبخت نماینده مردم رشت در مجلس شورا با روی باز پذیرای او میشود و بعد به برادرش که معاون وزیر بهداشت است تلفن میزند و سفارش دوستش را میکند....

وقتی از آقای نوبخت مدیر کل اسبق آموزش و پرورش کرمانشاه میگوید اشک در چشمانش حلقه میزند.

چند روز بعد جراحی انجام میشود و او روی تخت بیمارستان دراز کشیده و به بیماران دیگر نکاه میکند که آشنایانشان بدیدنشان می ایند. دلش میگیرد. تنهاست....

یکمرتبه چند پرستار بدو بدو میایند و ملحفه هایش را عوض میکنند. مدیر بیمارستان خودش دستپاچه دور و بر او میدود و میگوید آقا چرا خودتون رو معرفی نکردید. معلم پیر خودش هم مات و متحیر مانده...

چند دقیقه بعد است که متوجه قضایا میشود: آقای نوبخت بهمراه برادرش دکتر نوبخت و خانواده خودش به عیادت مرد کرمانشاهی آمده اند.....

معلم پیر بغض گلویش را گرفته و همچنان با حال منقلبش از خوبی و مرام محمد باقر نوبخت مدیر کل سابق آموزش و پررش کرمانشاه میگوید.

من نیز از آنجا که فرزند یک معلم هستم روزی با والده ام و در پی مشکلی به نوبخت مراجعه کردیم. او مردی بسیار مودب و موقر بود که در کلامش طمئنینه خاصی نهفته بود از مادرم سراغ همکاران کرمانشاهی را گرفت و از خوبیهای مردم کرمانشاه گفت و اینکه در هرجا که باشد سعی میکند در خدمت مردم کرمانشاه هم باشد.... آنروز نوبخت در حق ما محبت بی اندازه ای را روا داشت.
------------------------------------------------------
بیو گرافی:
نام: محمد باقر نام خانوادگی:نوبخت حقیقی
نام پدر: مرتضی
تاریخ تولد: ۲ فروردین ۱۳۳۲
صادره از: رشت
میزان تحصیلات: دکترای مدیریت منابع انسانی از ایران و دکترای اقتصاد از اسکاتلند
شغل پدر: آزاد
شغل مادر: خانه دار
همسر: فوق دیپلم بهداشت - کارمند
فرزندان: سه پسر، توحید ۲۳ ساله، دانشجوی مدیریت صنعتی
حسین ۱۹ ساله، دانشجوی مهندسی عمران
سینا ۱۳ ساله، دانش آموز

کرمانشاه مفتخر است  جزء اولین شهرهایی است که دارای روزنامه و رسانه محلی شده است. از روزهای جنگ حهانی اول و با روزنامه نگارانی همچون میرزا ابوالقاسم خان لاهوتی مرد متهور و انقلابی که چون مرام اشتراکی هم داشت آواره دیار بیگانه شد ( شاعر شعر معروف ...تنیده یاد ت در تار و پودم میهن ای میهن :: :: :: بود لبریز از عشقت وجودم میهن ای میهن  که شجریان بصورت تصنیف اجرا کرده و احتمالا شنیده اید.)....
خلاصه اینکه ولایت ما روزنامه داشته و روزنامه نگار هم داشته است.
در جریان انتخابات دوره ششم مجلس بواسطه دوست فرزانه ای که از بد حادثه در سلک داوطلبین شرکت در این بخت آزمایی در آمده بود با روزنامه نگاری و رسانه های کرمانشاه از بعد دیگری آشنا شدم.
در دفتر انتخاباتی دوستم حضور دائمی داشتم. همان روزهای نخست تلفن زنگ زد و مردی که خد را خبرنگار یکی از جراید شهر معرفی میکرد خواهان مصاحبه با دوست ما شد.
ساعتی بعد مرد در کنار ما بود. دوست فرزانه ما با خوشحالی از اینکه مرد قلمزن و اصحاب رسانه ای همچون خودش او و نظراتش را درک کرده با او به بحث مبنایی مشغول شد. مرد بعد از دقایقی بسیار بیمیل به صحبتهای دوست ما به مان کلامش دوید و گفت که او بعدا برای صحبت نزد وی خواهد آمدو سپس از کارهایی که میتواند برای دوست عزیزم انجام دهد پرداخت و اینکه او خودش میتواند به تنهایی چندین هزار رای را با مقالات و اخبارش بسمت دوست فرهیخته ما هدایت نماید. دوستم خوشحال و خندان به مصاحبه مشغول شد. 
هنگام خداحافظی مرد اشاره کوچکی به هزینه مختصری نمود از باب پول کاغذ و....
وقتی که رفت در دلم گفتم: ...اگر کاسب میشد واقعا موفقتر بود.....
هنگامیکه صورت حسابهای گنده با موضوع رپرتاژ آگهی جلویمان قرار گرفت و صفحاتی پر از رپرتاژ از فلان مرد غیور و زن بیباک با عکسهایی از خاتمی خندان ( مونتاژ در کنار هم) و پرچم ایران را دیدم تازه فهمیدم خبرنگار کذایی اصولا کارش بیزنس رسانه ایی است و جای نگرانی در باب بهره وری بهینه از استعداد نهانی نیست.

  
از آنسال هیچوقت به مطبوعات این شهر امیدوار نبوده ام که هیچ آدمهای دست اندر کار آن را هم به دید اعتماد ننگریسته  ام تا  همین یکی دو هفته پیش که برحسب اتفاق چشمم به وبلاگ سهیل افتاد و عکسها و خبرهای حرفه ای و هنرمندانه اش را دیدم. 
راستش اهل تعارف و تمجید کشکی از کسی نیستم و زندگی درویشی ام هم گویای همین است. اما سهیل که برای روزنامه ابوذر کار میکند  یک نمونه امیدوار کننده است که میتواند نوید ظهور آدمهایی صاحب اندیشه در عرصه مطبعات کرمانشاه باشد. گزارش سهیل در مورد زنان فراری و ولگرد  کاریست بکر و بدون سابقه در شهری که همه و بخصوص مسئولینش عادت کرده اند تا همه اش از آنها تعریف شود و از خوبیهای ناداشته بشنوند.
عکسهای سهیل نیز کارهای متفاوتی هستند: برای اولین بار من شاهد عکسهایی با ارزش خبری و عکسهایی سیاسی بودم. پرتره از شهردار....ططری در حال عبور از میان مردم.... کره کره دکانی که بر رویش بد وبیراه نوشته اند را بارها و بارها نگاه کرده ام. شماهم ببینید....
سهیل جان دست مریزاد.... واقعا دست مریزاد
خبر در روزنامه ابوذر درج شد: بیمارستان شهید بهشتی را دارند تعطیل میکنند. برای ما که در این مرکز کار میکنیم شنیدن دوباره این خبر کع یکسال و اندیست هر روز آنرا شنیده ایم شاید زیاد هیجان بر انگیز نباشد. تقریبا همه پرسنل بیمارستان با این اضطراب دارند زندگی میکنند. هیچکس نمیداند که کی اینکار صورت خواهد گرفت. اما همه مطمئنند که بیمارستان تعطیل خواهد شد. بیمارستان منزه یا شهید فهمیده را هم تعطیل کردند...خیلی آرام و تدریجی ...بدون آنکه کسی خبر بشود. بحث من و بهت زدگی من در اینجا از اینست که مسئولین ما همه از اصلاح طلبها هستند ....من تعجب میکنم کسانیکه معتقد به خرد جمعی هستند...دم از مردم سالاری میزنند وووو چرا از مردم اخبار را پنهان میکنند و چرا در تصمیم گیریهایشان مردم را لحاظ نمیکنند؟ راستش بابت همین چند سطر هم میترسم ازار و اذیت و شکنجه سپید بشوم.
یک زمانی متنی را در وبلاگی دیدم که ذخیره اش کردم .بخشی از آنرا بخوانید و مصداق را ببینید:

...............ما آکنده از تناقضیم : شاه می‌کشیم و رویای پادشاهی در سر می‌پروریم . چنین است که واژه‌های انسانی وارده از دنیای نو ، در دستان ما قلب می‌شود . از “مردم‌سالاری“ شمشیری می‌سازیم برای کشتن “مردمان“، کوبیدن “مردمان“ . “دانستن“ حق مردم است تا آن‌هنگام که دشمن من را بی‌آبرو می‌کند. دانستن را به پستوی خانه، من چه ‌کار ؟ آنهنگام که سخن از “آزادی بیان و اندیشه“ می‌کنیم ، اشک در چشمانمان حلقه می‌زند ؛ آری من “بیان“ تو را فقط آن‌هنگام که با من هم‌آوازی “آزادانه“ می‌خواهم ..........

موسسه خیریه مهر آئینان مهر، تنها حامی کودکان مبتلا به سرطان در غرب کشور، آماده پذیرش کمکهای شماست. تلفن تماس : 08318356121
?>