خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
DR Zargooshi
دکتر جواد زرگوشی از دوستان فرهیخته من هستند. ایشان جراح و متخصص کلیه و مجاری ادرار بوده  صاحب مقالات علمی در نشریات و سایتهای معتبر پزشکی، از جمله کتابخانه کنگره آمریکا هستند. از خصوصیات خوب و برجسته و کم نظیر دیگر این دوست ارجمند احاطه و علاقه ایشان به مباحث و مطالعات غیر پزشکی نظیر جامعه شناسی و ادبیات است که مصاحبت با وی را برای من مطبوع و پربار میسازد.
متاسفانه از آنجا که کرمانشاه و بخصوص محیط دانشگاهی آن یکی از کانونهای نخبه کشی است ( و من نمیدانم چه عواملی در کار است تا افراد کارآمد و دانشمند را به عزلت بکشاند) از تواناییهای این مرد تا بحال استفاده که نشده است هیچ، بلکه در آخرین دیدارم با ایشان متوجه گله مندییهای او شدم.
من به سهم خودم و با وجودیکه دستی کوتاه از همه جا دارم ، تنها به این مختصر اکتفا کردم که این پزشک باسواد و ارزشمند را در این پنجره کوچک به شما معرفی کنم.
کافیست که در هر سرچ انجینی نام zargooshi  را تایپ کنید تا به فهرست مقالات وی دست پیدا کنید.
امیدوارم روزی برسد که حسد، بغض، کینه و اندیشه های حقیر از سر مردم کرمانشاه دور شوند و سعه صدر و وسعت نظر و درک و شعور بر اداره امور آن جاری گردد.
یکی از مشکلات اخیر در کرمانشاه زیاد شدن ماشینهای قراضه در سطح شهر است. وقتی رفته بودم راهنمایی برای شماره گذاری ماشینم، یه افسری برام توضیح داد که در شش ماهه اول ۱۳۸۲ چیزی در حدود هفت هزار پیکان قراضه مدل پائین وارد کرمانشاه شده. اینها همه از محل ۳ ملیون تومن وام اشتغال آفرینی است که ملت با ارائه کارت بیکاری گرفتن. الان اصلا نمیشه نفس بکشی.


من بچه محله فردوسی هستم که مثلا بالای شهر حساب میشه. الان توی این میدان فردوسی که یه روزگاری تفرجگاه مردم بود از زور ترافیک نمیشه راه بری. صدای بوق بوق گوش رو اذیت میکنه. ماشینهای اسقاطی که جوانان روستا با موهای آرایش کرده بلند و نگاههای حریص توش نشستن و هم مسافر میبرند و هم چشم چرانی همینجور میان و میرن و بوق میزنن و.....
اضافه کنید به اینا موتورهایی که سه ترکه و چهار ترکه از جلوی پاها بسرعت ویراژ میدن/
بابا دیگه گندشو درآوردن.....
بخدا حال آدم از رفتن به خیابان بهم میخوره. تا الان سر کوچه ما رو شش دفعه کندن و پر کردن.
خیابانهای کرمانشاه شده عین سر گر. گله گله کندن و گله گله آشفالنت ریختن روش.هر جا میری عین زمین شخم شده، ملت پهلوان هم یه نفر نیست که یه اعتراضی بکنه. پنج شش تا روزنامه و نشریه داریم که بجای انعکاس مشکلات و پرسش از مسئولین شهر مرتب میرند اینور و انور و رپرتاژهای تبلیغاتی تهیه میکنند. اونهم در برابر اخذ وجه.
پارسال مسئول دفتر صلیب سرخ ، خانوم سوزان ازم خواست یه ترتیبی بدم که با روزنامه های محلی ارتباط برقرار کنه ، ما هم با یکی دوتا از روزنامه چی ها صحبت کردیم . پول میخواستند. تازه بخودم هم پورسانت پیشنهاد کردند.
به سوزان یه جوری مطلب رو حالی کردم. داشت شاخ در میاورد. گفت بابا، تو اروپا وقتی میان و مثلا ازت گزارش تهیه میکنن یا مصاحبه میگیرن تازه یه پولی هم بهت میدن و کلی هم ممنون میشن چون باعث شدی که مطلبشون زیاد و متنوع بشه! شماها دیگه کی هستین.....
به یکی دیگه از این روزنامه نگارها گفتم که ای رفیق بیا و ببین این بیمارستان معتضئی را که از اولین مراکز درمانی شهرماست چکارش کردتد. حیاط پرگلش رو خراب کردند که مغازه بر خیابان بسازند. بعدهم ولش کردند و حالا شده زباله دانی.
جلدی ، همون جلو چشمای خودم زنگ زد به یکی از مسئولین بهداشت و درمان و یه جوری بهش فهموند که: بعله.... اگه میخوای پنیه ت زده نشه یه رپرتاژ آگهی سفارش بده....
دیشب شیفت بودم. نیمه های شب یه زن و یه مرد با بچه شون اومدن. زن از درد سینه شکایت داشت. نار گرفتیم. گفتم : خانوم سالمی. گفت پس علت درد چیه؟
گفتم: عصبی نشدی؟.... مرد ، که بوی سیگارش مشام رو آزار میداد....توی حرفم زد و گفت: آقا من قمار بازی میکنم ....
فکر کردم شوخی میکنه....با اینحال پرسیدم: شوخی میکنی؟
گفت: نه آقا قمار بازم...اینم برای همینه که ناراحته.
با تعجب پرسیدم: با دوستات؟ سر پول؟
گفت: با دوستام که نه توی قمارخانه باهم آشنا شدیم...یعنی اولش با یه دوستی پام به اونجا باز شد.
من از شدت تعجب داشتم شاخ در میاوردم. گفتم: مگه قمارخانه هم هست؟ اونم توی کرمانشاه
گفت: ای آقا پس خبر نداری. یکی که نه ...خیلی هم هست.
گفتم نمیترسی بگیرندت؟
خنده تلخی کرد و گفت: صاحاب منزل هفته ای پنجاه هزار تومن حق و حساب میده که خطری پیش نیاد......
* قمارخانه های مخفی شهر ما بادی گاردهای گردن کلفتی هم دارن که اگه کسی بخواد پول باختشو نده، پولش میکنن.
تریاک و مشروبهم اگه کسی بخواد سرو میشه.
اینا رو از صحبتای مرد در آوردم.
مرد که یه آدم بدبختی بنظر میاد نصیحتهای من رو میشنوه و بعد دست زن و بچه زرذنبوش رو میگیره و میره و من همونجور منگ و با ذهنی متشنج توی فکر میرم....

موسسه خیریه مهر آئینان مهر، تنها حامی کودکان مبتلا به سرطان در غرب کشور، آماده پذیرش کمکهای شماست. تلفن تماس : 08318356121
?>